حسن حسن زاده آملى
321
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
و در بعضى از امراض براى انسان پيش مى آيد پس آن صور در مرآت حس مشترك اظهار شده مشاهده ميگردند كه مانند اشياء موجود در خارج ديده ميشوند . در اينجا بايد ياد آورى كرد كه در فصوص گذشته دانسته شد كه نفوس كامله اى كه واجد مقام سامى روح قدسى اند مظهر يا من لايشغله شأن عن شأن ميباشند و ايشانرا كارى از كارى باز نميدارد ، و آنچه كه در اين فص گفته است كه اگر حواس مشترك را مشغول كنند وى از باطن معطل ميماند و بالعكس راجع به ارواح غير روح قدسى و نفس كليه الهيه است چه صاحب روح قدسى را توجه بسويى از سوى ديگر باز نميدارد . نكته اى كه مصنف در اين ميان به كار برده است اين است كه در وصف باطن گفته است : الذى لايهدأ آرى انسان هيچگاه از فكر خالى نيست و لحظه اى از ادراك نياسايد چون قواى ظاهر كه دريچه هاى بسوى عالم شهادت اند بسته گردند و بدن از كار اينجهان دست كشد قواى باطن بخصوص متصرفه كه باعتبارى متخيله و باعتبارى متفكره است ، چه در بيدارى و چه در خواب دائما مشغول كار است زيرا كه از فروع شجره نفس ناطقه انسانيه است آنچه را كه در خود دارند در مرآة حس مشترك تمثل دهند و چنان صورتها در آن نمودار گردند كه بسا بيننده آن ها باشتباه پندارد كه آنصور موجودات خارج از حقيقت او است . از اين نكته بر ارباب بصيرت معلوم گردد كه نفس ناطقه انسانى مظهر لاتأخذه سنة و لانوم است چه از ديار مرسلات و عالم مجردات است و سنة و نوم مربدن را است كه از عالم سفلى است نه روان را كه از عالم علوى است . و باز چون ظاهر از باطن يعنى حس مشترك دست بر دارد بسا شود كه جاذبى چون خوف شديد و استشعار امرى عظيم باطن را سخت به خود مشغول كند كه اگر در اينحال سلطان قوه عاقله عاجز شود و شدت